شیطان هم
از خانه بهدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا میرفت.
در جاده، درختان سبز، گلها وا، شیطان نگران: اندیشه رها میرفت.
خار آمد، و بیابان، و سراب.
کوه آمد، و خواب.
آواز پری: مرغی به هوا میرفت؟
- نی، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا میرفت.
شب میشد و روز.
جایی، شیطان نگران: تنهایی ما میرفت.
از دفتر: «شرق اندوه»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۶/۱۵ ساعت 10:29 توسط عاطفه
|