حلقه
دخترك خندهكنان گفت كه چيست
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است بهبر
راز اين حلقه كه در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگيست
مرد حيران شد و گفت:
حلقه خوشبختي است، حلقه زندگي است
همه گفتند: مبارك باشد
دخترك گفت: دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهایي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته، هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي، اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگي است
حلقه بردگي و بندگي است
از دفتر: «اسیر»
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۲/۱۸ ساعت 12:14 توسط عاطفه
|