ای عقاب در افتاده بر خاک

شهپرت گر چه بسته باز است

 

ای همای پرافشانده بر سنگ

بال‌های تو در اهتزاز است

 

ای ستون‌های سر سوده بر ابر

جای تو همچنان بر فراز است

مهر تو در دل ما فزون باد

 

تخت جمشید

تاج تاریخ

ای فروغ به ظلمت نشسته

ای شکوه به هم درشکسته

 

گر چه روی تو را می‌خراشند

گر چه نقش تو را می‌تراشند

تا جهان باقی و عشق باقی‌ست

آسمانی تر از نام خورشید

سنگ سنگ تو خواهد درخشید

پرچمت برفراز ستاره‌ست

پرچم دشمنت سرنگون باد

 

ای ارس، ای سهند، ای دماوند

ای همه شوکت بی همانند

ای ستیغ فلک سای البرز

ای بهشت سمنزار الوند

 

ای دلیران مرز نشابور

ای شهیدان دشت نهاوند

ای بخارا

ای سمرقند

ای بهین یادها یادگاران

ای چراغ همه روزگاران

 

مهر و ناهید

جام و جمشید

شیر و خورشید

 

ای فروزان به هر سینه پاک

عشق این مردم، این آب، این خاک

 

نام پر نورتان جاودانه

جان ما درین تیرگی‌ها

 

تا بلندای پیروزی و مهر

رهنمون باد، رهنمون باد


فریدون مشیری

از دفتر: «نوائی هم‌آهنگ باران»