بر مدار هیچ
هرچه دارم یا ندارم، هیچ هیچ
ابر پربارم، نبارم هیچ هیچ
از تهی سرشار و از خالی پرم
چون حبابی هرچه دارم، هیچ هیچ
عهد بستم با تو از قدیم
آن همه قول و قرارم هیچ هیچ
هرچه بودم با تو بودم آن همه
آنچه اینک در شمارم، هیچ هیچ
رو به روی آفتاب روی تو
ذرهام، گردم، غبارم، هیچ هیچ
با تسلسل دور باطل میزنم
سرد و سرگردان، مدارم هیچ هیچ
برگهایی پاره از تقویم پار
کهنه و بیاعتبارم،هیچ هیچ
هیچ اگر گفتم جوابم هیچ بود
ناله ای در کوهسارم، هیچ هیچ
از دفتر: «گلها همه آفتابگردانند»
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۶/۰۲/۲۳ ساعت 13:35 توسط عاطفه
|