خانقاه
دو زلفونت شب
و روي تو ماهه
از اين شب، روزگار مو سياهه
دلم شد راهی دریای چشمت
از این پس کار چشمم روبهراهه
ز دستِ كفرِ زلفت، داد و بيداد
به درگاهت دل مو دادخواهه
دلم تنها به درگاه تو روكرد
كه بي روي تو بي پشت و پناهه
ندارم شاهدي جز چشم مستت
كه اشكم شاهد و آهم گواهه
مو خوندم در ازل از نقش چشمت
كه خط سرنوشتم اشتباهه
اگر مشک ختن گفتم به زلفت
خطا گفتم، خطا گفتم، گناهه
که در هر حلقهی هندوی زلفت
هزاران چین و ماچین عذرخواهه
گرفتی کشور دل را به مویی
که در پشت سرت خیل سپاهه
چه شد حاصل از این روز و شب ای دل
که موی مو سفید و رو سیاهه
اگر دست دل ما را نگیری
تموم کار و بار ما تباهه
دلم پیوسته با لطف مدامت
که لطف دیگرونم گاه گاهه
سماع یاد تو در سینه برپاست
تموم خانهی دل خانقاهه
از دفتر: «دستور زبان عشق»
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۱۵ ساعت 10:40 توسط عاطفه
|