اي فرصت نسيم براي وزندگي

پروانه‌ي پرنده براي پرندگي

 

اي اهتزاز روح به بوي نسيم دوست

امكان دل براي تكان و تپندگي

 

ليلايي تو را همه مجنون كوه و دشت:

باد دوندگي و غزال رمندگي

 

در بند خويش بودن، معناي عشق نيست

چونان كه زنده بودن‌، معناي زندگي

 

غرقِ عرق ز دست دلِ سركش خودم

شرمندگي است پيش تو اظهار بندگي


قیصر امین‌پور

از دفتر: «دستور زبان عشق»