آسمان کبود
بهارم دخترم
از خواب برخیز
شکرخندی بزن شوری برانگیز
گل اقبال من ای غنچهی ناز!
بهار آمد تو هم با او بیامیز
بهارم دخترم آغوش وا کن
که از هر گوشه گل آغوش وا کرد
زمستان ملالانگیز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا کرد
بهارم دخترم صحرا هیاهوست
چمن زیر پر و بال پرستوست
کبود آسمان همرنگ دریاست
کبود چشم تو زیباتر از اوست
بهارم دخترم نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسمهای او را
تبسم کن که خود را گم کند گل
بهارم دخترم دست طبیعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زیباتر نیارد
بهارم دخترم چون خندهی صبح
امیدی میدمد در خندهی تو
به چشم خویشتن میبینم از دور
بهار دلکش آیندهی تو
از دفتر: «گناه دریا»
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۲۵ ساعت 16:45 توسط عاطفه
|