از اوج
باران، قصیدهواری
غمناک
آغاز کرده بود
میخواند و باز میخواند
بغض هزارساله دردش را
انگار میگشود
اندوهزاست زاری خاموش
ناگفتنیست
اینهمه غم
ناشنیدنیست
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟
گفتند اگر تو نیز
از اوج بنگری،
خواهی هزار بار ازو تلختر گریست
از دفتر: «لحظهها و احساس»
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۸/۰۶ ساعت 15:12 توسط عاطفه
|