با یاد دل که آینه ای بود
آیینه چون شکست
قابی سیاه و خالی
از او به جای ماند
با یاد دل که آینهای بود
در خود گریستم
بیآینه چگونه درین قاب زیستم؟!
از دفتر: «لحظهها و احساس»
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۸/۰۱ ساعت 11:56 توسط عاطفه
|
آیینه چون شکست
قابی سیاه و خالی
از او به جای ماند
با یاد دل که آینهای بود
در خود گریستم
بیآینه چگونه درین قاب زیستم؟!
از دفتر: «لحظهها و احساس»