ای هم‌نفس با من بمان امشب هوای گریه دارم

این لحظه‌های غربت و غم را برای گریه دارم

دارم غمی پنهان گداز و مردم چشمم گواه است

در برق این آینه‌ی روشن صفای گریه دارم

‌من بی‌بهرم قاصد پاییز طوفانزای تلخم

‌من ابر باران‌خیز غمگینم هوای گریه دارم

با یاد گل‌هایی که از این باغ طوفان‌دیده رفتند

چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم

دارم لبی نا‌آشنا با خنده‌های شادمانی

کاینک نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم

تا کی نگریم‌؟ پنجه ی بیداد خاموشی مرا کشت

امشب در این خلوت امید های‌های گریه دارم

‌زین کلبه‌ی غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم

در کنج این غربتکده ماتمسرای گریه دارم

بر شانه‌ات سر مینهم تا با فراغ دل بگریم

با این‌همه اندوه خود شادم که جای گریه دارم

مهدی سهیلی

از دفتر: «اولين غم و آخرين نگاه»