موج
تو در چشم من همچو موجي
خروشنده و سركش و ناشكيبا
كه هر لحظهات ميكشاند بسويي
نسيم هزار آرزوي فريبا
تو موجي
تو موجي و درياي حسرت مكانت
پريشان رنگين افقهاي فردا
نگاه آلوده ديدگانت
تو دائم بخود در ستيزي
تو هرگز نداري سكوني
تو دائم ز خود ميگريزي
تو آن ابر آشفته نيلگوني
چه ميشد خدا يا ...
چه ميشد اگر ساحلي دور بودم؟
شبي با دو بازوي بگشوده خود
ترا ميربودم... ترا ميربودم
از دفتر: «دیوار»
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۱/۰۴ ساعت 9:6 توسط عاطفه
|