زندگی

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز
تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ
رفاقتی است میان من و تو و پاییز
به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من
به جوی تشنهی رگهای من بریز بریز
نه آب و خاک، که آتش، که باد میداند
چه صادقانه تو با من نشستهای -من نیز
اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین
مطیع برق پیام توام، بگو برخیز
مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان
که وا نمیشود این قفل با کلید گریز
محمدعلی بهمنی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۰۹ ساعت 12:18 توسط عاطفه
|