ماهی

من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطرهی زخم فراموششده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرت همصحبتیام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نماندهست، ولی میخواهم
خانهای را که فروریخته برپا دارم
فاضل نظری
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۰۹ ساعت 13:57 توسط عاطفه
|