گل داوودي
باید که کسی دشمن جانت شده باشد
تا حسرت او ورد زبانت شده باشد
میترسم از آن روز که داوودی این باغ
قربان مزامیر دهانت شده باشد
کولی چه کنم آینه را روزی اگر دل
آوارهی ابروی کمانت شده باشد؟
دلتنگ کدامین شب شومند شهیدان؟
شاید به گل سرخ اهانت شده باشد
آن شب که تو پر میزنی و از تب پرواز
یک زخم همه نام و نشانت شده باشد
می فهمم از این هلهلهی دور که باید
در خانه کسی دل نگرانت شده باشد
حیرانم از آن ماهی سیراب که هر روز
لبتشنه یک لقمه نانت شده باشد
از سفره بیروزی ساحل نکشد پا
دریا که نمکگیر لبانت شده باشد
محمدحسین بهرامیان
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۰۳ ساعت 11:58 توسط عاطفه
|