دریاب مرا، دریا
ای بر سر
بالینم افسانه سرا دریا
افسانه عمری تو باری به سر آ دریا
ای اشک شباهنگت آیینه صد اندوه
ای نالهی شبگیرت آهنگ عزا دریا
با کوکبهی خورشید در پای تو میمیرم
بر دار به بالینم دستی به دعا دریا
امواج تو نعشم را افکنده در این ساحل
دریاب مرا دریا، دریاب مرا دریا
زان گمشدگان آخر با من سخنی سر کن
تا همچو شفق بارم خون از مژهها دریا
چون من همه آشوبی در فتنهی این طوفان
ای هستی ما یکسر آشوب و بلا دریا
با زمزمهی باران در پیش تو میگریم
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دریا
تنهایی و تاریکی، آغاز کدورتهاست
خوش وقت سحرخیزان وان صبح و صفا دریا
بردار و ببر دریا این پیکر بیجان را
در سینهی گردابی بسپار و بیا دریا
تو مادر بیخوابی، من کودک بیآرام
لالایی خود سر کن از بهر خدا دریا
دور از خس و خاکم کن موجی زن و پاکم کن
وین قصه مگو با کس کی بود و کجا دریا
از دفتر: «ابر و کوچه»
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۱۰/۲۸ ساعت 8:38 توسط عاطفه
|