غریبه
دست مرا بگیر
که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانیام که پرستوی بوسهات
بر روی من دری ز بهشت خدا گشود
اما چه میکنی
دل را که در بهشت خدا هم غریب بود...
از دفتر: «ابر و کوچه»
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۱۰/۲۸ ساعت 13:47 توسط عاطفه
|